خوب نمی شوم

خوب نمی شوم

شفا پیدا نمی کنم

مگر رقص شمعدانی های دامنت

کاری بکند ...

از دست خدا هم کاری ساخته نیست

اسمم

و چشمانت

و دو بغل تنهایی

آخر مرا می کشد.

* سید مرتضی حسینی *

/ 3 نظر / 18 بازدید
نيلوفر

می چکد عشق از بند بند انگشتانم وقتی ریتم ناموزون زندگی را با تو خوش می نوازم[گل]

نيلوفر

سلام استاد خوب هستيد ؟ زيبا بود [دست][دست] ممنون[گل]

faezeh

می خواهم از این آینه ها خانه بسازم یک خانه برای تو جداگانه بسازم یک خانه ی صحرایی بی سقف پُر از گُل با دور نمای پَر پروانه بسازم