یکی که باید بود, نبود...

در تمام قصه هایم

انگار باز هم یکی بود, یکی نبود

خدا بود

بهار و باران بود

من و هوایم بودیم

شراب بود

مستی و سجاده بود

آسمان و سقفش بود

اما باز هم

یکی بود

یکی که باید بود, نبود.

* سید مرتضی حسینی *

/ 2 نظر / 14 بازدید
سعیده و مریم

ممنون جمله ی زیبایی بود .. من وبلاگ شما رو تو وبلاگم لینک کردم .. البته با اجازه ..